فیلم و سینما |
| معرفی فیلمهای روز - اخبار جدید سینما |

ايده اصلي کار از کجا آمد و اصلا کار چه جوري شروع شد؟
وقتي اين کار را شبکه به گروه پيش نهاد کرد، طرح هاي مختلفي را فکر کرديم و بيش تر از بقيه به همين رسيديم و آن ها هم خيلي خوششان آمد. ويژگي اش اين بود که شبيه بقيه کارهايمان نبود. براي همين اين کار را انتخاب کرديم و با مهراب قاسم خاني و خشايار لوند و امير ژوله شروع کرديم به نوشتن.
تفاوتي که مي گويي کجا نمود پيدا مي کند؟
اساسا متفاوت است . يک داستان است و برخلاف کارهاي ديگرمان خيلي داخلي نيست که مجبور باشيم از فرمول کمدي هاي تلويزيوني آپارتماني پيروي کنيم . تعداد لوکيشن هايمان زياد است و هنرور هم زياد داريم . مثلا توي دادسرا سکانسي داريم که وقتي نوشتيم ، گفتيم خود مهران جمع و جورش مي کند. ولي اين اتفاق نيفتاد. وقتي سکانس را ديدم ، خيلي تعجب کردم . 150تا آدم تويش است و خيلي هم خوب اجرا شده . شيوه ساخت کار با کارهاي ديگر فرق دارد. اين تفاوت را ما در مرحله نوشتن ايجاد کرده ايم و مهران هم سنگ تمام گذاشته.
اسم سريال ، داستانش را لو نمي دهد؟
نه ، اسمش عوض مي شود. مثلا ممکن است بشود «بابا کجا بودي تا حالا؟». چون اين جمله چندين با تکرار مي شود.
اين همان تکيه کلامي است که بعد از ديدن سريال مي افتد توي دهان ملت؟
نه ، اصلا تکيه کلام نيست . اين همان جمله اي است که مهران - مسعود شصت چي - باهاش در موقعيت هاي مختلف گير مي افتد. آدم هاي مختلف بهش مي گويند: «بابا کجا بودي تا حالا؟» و با کس ديگري اشتباهش مي گيرند.
چي باعث مي شود در همچين موقعيت هايي قرار بگيرد؟
هيچي ، بيچاره بدشانس است . داستان از جايي شروع مي شود که در زمان حال در دادگاه دارند به جرم چندين عنوان کلاه برداري و جعل عنوان و چيزهاي ديگر محاکمه اش مي کنند و او دارد توضيح مي دهد که متهم هست ، ولي گناهکار نيست . اما هيچ کس باور نمي کند. بقيه داستان فلاش بک هايي است که در داستان اتفاق مي افتد و شصت چي دارد فکر مي کند که چه جوري ناخواسته در موقعيت هاي مختلف افتاده و ناچار شده نقش آدم هاي مختلف را بازي کند.
پس بخش زيادي از اين 15 قسمت در فلاش بک مي گذرد؟
بله ، فقط جاهايي برمي گردد دادگاه که زمان حالا را ببينم و استفاده هاي ديگري که معمولا از تکنيک فلاش بک مي شود. به خاطر موقعيت هاي مختلف تعداد زيادي بازيگري که مي بينيد به خاطر همين است . چون مسعود شصت چي به چندين موقعيت مختلف وارد مي شود و دوباره خارج مي شود.
اين تعدد موقعيت ها باعث نمي شود کار منقطع بشود و حس مخاطب از دست برود؟
نمي دانم ، تجربه جديدي است که تا حالا نمونه اش را نداشته ايم . ولي فکر نمي کنم . طبق آن چيزهايي که گرفته ايم و ديده ام ، به نظرم مي آيد که اتفاقا خيلي هم جذاب شده.
مي شود نتيجه گرفت اين کار مثل بقيه کارهايتان خيلي حالت نمايشي و پلاتو ندارد؟
آره ، اصلا. ضمنا خيلي هم بازيگر محور است. مهران هميشه علاقه دارد که در کارهاي خودش نقش هاي کوچک داشته باشد و بيش تر به کارگرداني اش برسد. منتهي در اين کار ما با چانه زدن زياد راضي اش کرديم نقش اصلي را قبول کند. حالا خودش خيلي راضي است . به نظرم اين بهترين بازي اش تا الان است.
کم پيش مي آيد يک گروه اين جوري با هم جور بشوند و کارهاي مختلف را با هم توليد کنند. منظورم بيش تر گروه هاي اصلي کار هستند يعني نويسنده ها، کارگردان ، تهيه کننده و بازيگران اصلي . اين اتفاق براي گروه شما چه جوري افتاده؟
اول اين که ما سليقه و نظر هم را پيدا کرده ايم و لازم نيست خيلي چيزها را براي هم توضيح بدهيم . خيلي چيزها برايمان کد شده . ما نويسنده ها مي دانيم که مهران چقدر توانايي دارد و چقدر خوب مي تواند بعضي جاها را در بياورد. همين طور مي دانيم بعضي چيزها را با اين شيوه کارگرداني فشرده شايد نشود خوب درآورد. ما کار مهران را دوست داريم ، او هم کار ما را. تهيه کننده ها هم آدم هاي بسيار نازنيني هستند که تا 500سال ديگر هم باهاشان قرارداد سفيد امضا مي کنيم.
درگروه نويسندگان هم از بين نويسنده هاي خيلي زياد به اين هسته 3نفره ت مهراب و خشايار و امير رسيده ايم . اگر سروش صحت و حميد برزگر هم بي کار باشند، دوست دارم آن ها هم در تيم باشند. قضيه اصلي ، شناخت سليقه هاي همديگر است و اين که با يک شکل به کار کمدي نگاه مي کنيم.
براي اين کار صحت و برزگر بي کار نبودند؟
نه. سروش خودش در اين کار بازي مي کند. اتفاقا بهش پيشنهاد کردم . ولي قرار بود وسط اين کار برود در يک تله فيلم ديگر هم بازي کند و برگردد. اين کار هم خيلي چسبيده و متصل بود. ديگر اين که سروش دارد کم کم کارگردان مي شود و از دست مي رود.
براي شما فيلم نامه نويس ها کارگرداني مساوي است با از دست رفتن؟
خب به هر حال کارگرداني پولش بيش تر است و از اين حرف ها و راحت تر هم هست.
اين را جلو مهران مديري هم مي گويي؟!
براي مديري اين جوري نيست . ولي کارگرداني براي من راحت تر است تا نوشتن.
بازيگري را هم که تجربه کرده اي؟
بله . يک بار. بازيگري که راحت ترين کار است.
خودت هم که چند بار براي کارگرداني دورخيز کرده اي.
بله ، ان شاءالله در سال جديد اين اتفاق مي افتد. هر سال مصاحبه کرده ام و گفته ام سال ديگر کارگرداني مي کنم و نکرده ام و براي بچه ها جوک شده.
مي خواهي فيلم تلويزيوني بسازي يا سريال؟
فيلم سينمايي.
بدون تجربه دست گرمي تلويزيون؟
من مجوز کارگرداني دارم و از نظر قانوني هيچ مشکلي براي کارگرداني ندارم.
منظورم جنبه هاي عرفي قضيه است. از موارد قانوني که بالاخره مي شود راحت گذشت.
منظورم اين بود که فيلم هاي کوتاهم مورد تاييد جمعي از کارگردان هاي موجه و کار بلد بوده . منتهي اين تنبلي ذاتي است که جلوم را مي گيرد.
پس مانع ماجرا بيروني نبوده؟
نه ، اتفاقا خيلي هم دروني بوده . وقتي نويسنده اي مي تواني صبح ها ديرتر از خواب بلند بشوي و نبايد اين نعمت را ناديده گرفت. ولي سال جديد حتما اين اتفاق مي افتد. حتي با آقاي گليان قراردادش را هم بسته ايم.
آن هم کمدي است؟ به نظرم خودت به ژانر کمدي خيلي علاقه نداري.
نه ، کي گفته؟ ولي کمدي اي که دوست دارم ، لزوما آن جنسي نيست که سال هاست دارم مي نويسم . خيلي وقت ها با تهيه کننده ها که صحبت کرده ايم گفته ام فيلمي که من بسازم لزوما پرفروش نيست.
مشابهش را مي تواني مثال بزني؟
فکر مي کنم به فضاي کارهاي وودي آلن نزديک باشد.
چرا اين تجربه را در کارهايي که تا حالا داشته اي پياده نکرده اي؟
آخر خيلي شخصي است . فکر نمي کنم ديگران خيلي بپسندند. خودم مي دانم مي خواهم چه کار کنم و ته دلم داستانش را دوست دارم . ولي خيلي مطمئن نيستم چيز جذابي از کار دربيايد. چون متفاوت است . فقط اميدوارم فيلم نامه هاي خوبي به پستم نخورد که مجبور بشوم بروم آن ها را بنويسم . کارگردان هايي هستند که سال هاست دغدغه دارم باهاشان کار کنم . اميدوارم بهم پيشنهاد نکنند. اگر اين اتفاق نيفتد، آن قطعي است.
ولي من فکر مي کنم ما به نويسنده خوب و حرفه اي خيلي بيش تر احتياج داريم تا يک کارگردان متوسط.
ولي اين کار من اصلا معني اش اين نيست که من اگر يک فيلم بسازم ، از الان فقط يک کارگردان خواهم بود. نه ، من فيلم نامه نويس هستم و فيلمنامه نويس هم مي مانم . بعدش برمي گردم سرکار خودم . اين را براي تهيه کننده ها مي گويم که اگر فيلم ساختم ، لطفا بعدش لطفا فيلم نامه هم پيش نهاد بدهند!
برگرديم سرکار. چرا بين «باغ مظفر» و اين کار اين همه فاصله افتاد؟ مشکل درون گروهي بود يا تلويزيون تمايلي نداشت؟
گويا پيش نهادي نبود. اگر قرار بود نود شبي بسازيم که باکس نود شبي اش با «چارخونه » پر بود. من خودم درگير کارهاي ديگر بودم و مهران هم اين وسط 2تا فيلم سينمايي بازي کرد.
حتي اگر نشود گفت عنوان «سرپرست نويسندگان » ابداع شما است ، ولي مطمئنا با کارهاي شما جا افتاد. پس بد نيست يک تعريفي از اين عنوان داشته باشي.
از همان اول کار، من بيش تر از همه چيز روي طراحي کار مي کنم.
چرا به طراحي قصه و ساختار کار بيش تر علاقه داري تا مثلا ديالوگ نويسي و کارهاي ديگر؟
بقيه را هم دوست دارم و يک زمان هايي واقعا از نوشتن لذت مي برم . حتي اگر احساس کنم لازم است ، سکانس هم مي نويسم . اين جوري نيست که به چيزي دست نزنم . جاهايي که فکر مي کنم نوشتنش راه دست خودم است ، حتما به بچه ها کمک مي کنم . با اين حال کار اصلي ام طراحي است . ولي با توجه به اين که خوب با بچه ها همديگر را شناخته ايم و من نظراتشان را قبول دارم ، کاملا با هم مي رويم جلو. مثلا براي اين کار 4 3طرح پيشنهاد شد و اين يکي پيش نهاد من بود. امير ژوله هم طرح خوبي داشت . تا آخرين لحظه دودل بوديم کدام را کار کنيم . تا اين که در نهايت به اين رسيديم . بله ، قسمت عمده کارم طراحي و هماهنگي ماجراها است.
کار بچه ها را مي خوانم و مثلا بهشان مي گويم قسمتي که خشايار نوشته مطابق چيزي نيست که در قسمتي که مهراب نوشته ، ديده ايم .من بايد در جريان همه چيز باشم و همه چيز را به هم وصل کنم . يک چيزهايي را در يک قسمتي مي کاريم که بايد در قسمت خشايار 15روز بعد مي نويسد، بايد برداشت کنيم . اين وظيفه من است که با اشرافي که از بالا به ماجرا دارم ، همه چيز را هماهنگ کنم . در اين مورد خاص که سريال است ، يک چيزهايي در داستان بايد به هم وصل بود و براي همين کمي وقت گيرتر شده.
رج هم مي زنيد؟
تا الان اين کار را نکرده ايم . حدود 11قسمت نوشته ايم که حدود 8قسمتش تصويربرداري شده . به هرحال نرسيده به عيد کار را تحويل مي دهيم.
بخش مهمي از جذابيت کارهايت با مديري ، به فيدبک کارتان ، مثلا در بخش تکيه کلام ها بر مي گردد. الان با توجه به اين که کار سريال است و روتين هم نيست ، اين جذابيت ها را کجا و چه جوري ايجاد مي کني؟
هيچ وقت روي اين چيزي که مي گويي حساب نکرده ايم . هيچ وقت نگفته ايم جمله اي درست مي کنيم که تبديل به تکيه کلام بشود. يک وقت هايي خودش پيش مي آيد. مثلا جمله «اين که مي گويي يعني چه » يک بار در برره به کار رفت و من فکر کردم چقدر جمله جالبي است . چون تهش به جاي علامت سوال ، نقطه داشت . بعد از آن هم چندبار استفاده کرديم و شد و جواب داد. اين تنها موردي است که برايش جا گذاشتم . توي اين کار هم به چيزي در اين مايه ها فکر نکرده ايم . ولي باز هم چيزهايي دارد که اين اتفاق بيفتد.
پس قلاب کار که بيننده را درگير کند و گير بيندازد کجاست؟
خود داستان . هميشه روي داستان حساب کرده ام . هيچ وقت نگفته ام حالا برويم توي کار در مي آيد. روي تک تک سکانس ها تا جايي که وقت داشته ايم ، کار کرده ام.
نويسنده هاي همکارت را چه طور انتخاب مي کني؟ مثلا تا آن جا که يادم مي آيد امير ژوله مطبوعاتي بود.
کارهاي ژوله را در «تماشاگران » خوانده بودم . يک بار رفته بودم مجله شان ، بهش گفتم بيا يک امتحاني بکن . راستش خيلي اميدوار نبودم . چون توي اين مدت خيلي کم به استعدادي برخورده ام که تکانم بدهد. خيلي ها آمدند و رفتند. توي تيتراژ «پاورچين » اسامي خيلي زيادي مي بيني که آمدند دو سه قسمت نوشتند و رفتند. نه اين که کارشان لزوما بد باشد. براي اين جنس کار بهترين انتخاب نبودند. جاي ديگري هم از عليرضا بذرافشان اسم برده ام که کارش را خيلي دوست دارم و به نظرم نويسنده درجه يکي است . ولي او هم در «باغ مظفر» نتوانست با سرعت بالاي کار ما هماهنگ بشود.
شايد چون به سريال نويسي عادت داشته تا کار روتين.
آره ، آنها تک تيراندازند و ما مسلسل چي.
يک جورهايي هم کارتان به ما روزنامه نگارها شبيه است.
آره ، کاملا. يک جورهايي پاورقي نويس هاي دوره معاصريم.
اين مدح کارت است يا ذمش؟
هيچ کدام . اما پاورقي هيچ وقت يک چيز سنگين سطح بالا نبوده . پاورقي اي موفق بوده که توانسته با تعداد بيش تري از مردم ارتباط برقرار کند. کارش از نويسنده پايين تر است ، ولي مردم دوستش دارند ديگر.
اين آگاهي خيلي تلخ نيست؟
کارمان را مي شناسيم ديگر. گنده تر از چيزي که هستيم ، نبايد ادعا کنيم . بايد اندازه مان را بشناسيم.
از اين حدي که براي خودت تصوير مي کني راضي هستي؟
به نظرم در تلويزيون اين ته ماجراست . تلويزيون براي سريال هاي 90شبي اش چيزي بيش تر از پاروقي نمي خواهد. اين نه مدح است و نه ذم . يک جور ويژگي است براي رسانه تلويزيون . 90شبي اي موفق است که آمارش از 90درصد هم بالا بزند، نه 90شبي اي که سنگين و درست و حسابي باشد و آمار 60درصد داشته باشد. ما بايد پربيننده باشيم . براي همين سعي مي کنيم حد وسط را پيدا کنيم و در عين دوري از ابتذال ، جوري کار کنيم که با قشر وسيع مخاطب ارتباط برقرار کند. بايد رسانه را بشناسي تا بتواني مطابق سليقه اش کار بسازي . ولي کاري که من خودم مي سازم ، قطعا با اين کارها متفاوت است.
نمونه اش «نقاب » که امسال رفت روي پرده و کار بدي هم نبود.
البته اين جنازه فيلم نامه بود، خودش خيلي بهتر بود. اگر اصلش بود کاري مي شد که در سينماي ايران شبيهش را نديده بوديم . به هر حال اين جوري نيست که غير از برره بلد نباشم چيز ديگري بنويسم.
خيلي اضطراب داري که مردم توي عيد چه جوري از اين سريال استقبال کنند؟
نه ، دوره اضطراب من سال هاست گذشته . واقعيتش خيلي از کارهاي خودمان را حتي نديده ام.
چرا؟ علاقه اي نداري يا مثل آن بابا چون آخرش را مي داني نمي بيني؟
دوست دارم . ولي معمولا کارهاي خيلي مهم تري دارم.
سال آرامش ، سال استراحت
امسال اولا خيلي خوب استراحت کردم . بعد هم کاري نوشتم به اسم «ورود آقايان ممنوع » که قرار بود همين امسال مرضيه برومند بسازد و منوچهر محمدي تهيه کند. اما خورد به گرفتاري هاي برومند و بازي اش در تئاتر «افرا» و افتاد به سال بعد.
فيلم نامه بهمن قبادي را هم کار کردم و خيلي طول کشيد و امسال قرار است بسازدش . هنوز برايش اسم نگذاشته ايم ، اسم موقتش «کشور بابام » است . به نظرم کار ماندني اي مي شود.
جنس کارهايتان لااقل به ظاهر خيلي با هم فرق دارد. چي شد قبادي براي اين کار سراغ شما آمد؟
نمي دانم . براي فيلم قبلي اش «نيوه مانگ » هم ازم دعوت کرد. ولي هر چي جلو رفتيم ، ديدم طرح را نمي فهمم و عذرخواهي کردم . با اين حال هميشه دوست داشتيم با هم کار کنيم.
يک جايي به درآمد کارگرداني و نويسندگي اشاره کردي . اين ها چقدر با هم اختلاف دارند؟
نويسندگي خيلي بيش تر است.
يعني شما از مهران مديري بيشتر مي گيري؟
قصه مديري فرق مي کند. اگر يک نويسنده يک سريال کامل را خودش بنويسد، از مهران مديري بيش تر مي گيرد. مثلا اگر سروش صحت براي چارخونه مي نوشت خيلي بيش تر گيرش مي آمد تا حالا که کارگرداني کرده.
جابر تواضعي
منبع خبر: جام جم آنلاين
هالیوود ریپورتر اعلام کرد سوزان بلنچارد همسر ویدمارک از ارائه جزئیات بیماری او خودداری کرد و گفت مراسم تدفین بازیگر فقید به طور خصوصی برگزار میشود.

پرسونای تلخ ویدمارک به خوبی با فیلمهای وسترن سازگار بود که نمونه آن دو فیلم مطرح "دو نفر با هم تاختند" (1961، جان فورد) و "پاییز قبیله شاین" (1964، ج. فورد) بود. او در فیلم پلیسی "مدیگان" (1968، دان سیگل) که داستان آن در محله هارلم منهتن روی میداد، نقش کارآگاه دانیل مدیگان را بازی کرد.
ویدمارک 26 دسامبر 1914 در سانرایز ایالت مینهسوتا به دنیا آمد و در شهر پرینستن در ایالت ایلینویز بزرگ شد. او بعدها در کالج لیک فورست در شمال شیکاگو ثبتنام کرد و در آنجا بود که به بازیگری علاقهمند شد. ویدمارک سال 1938 دانشآموخته شد و سپس شروع به فراگیری دروس بازیگری کرد.
او پس از مدتی در یک نمایش رادیوی به نام "داستانهای واقعی عمه جنی" در نیویورک شغلی به دست آورد و پنج سال بعد و در 1943 با نمایش "بگو" برای اولین بار در برادوی ظاهر شد. ویدمارک به خاطر پارگی پرده گوش از خدمت سربازی معاف شد که همزمان با جنگ جهانی دوم بود.
ویدمارک چهار سال بعد و در 1947 با بازی در نقش تامی اودو، جانی روانی فیلم "بوسه مرگ" پا به هالیوود گذاشت و به دنبال موفقیت این فیلم با کمپانی فاکس قرن بیستم قراردادی هفت ساله امضاء کرد. او پس از بازی در نقش منفی فیلم "رستوران بین راه"، در فیلم "بن بست" (1950، جوزف ال. منکه ویتس) نیز بار دیگر نقشی منفی و این بار نقش یک نژادپرست کثیف را ایفاء کرد که برای پزشکی سیاهپوست و جوان با بازی سیدنی پواتیه مشکل ایجاد میکرد.
او استاد بازی در نقش شخصیتهای فولادین بود و در ژانرهای مختلف به تناوب در چنین نقشهایی ظاهر شد که نمونه آن فیلم جنگی "تالارهای مونتهزوما" (1951، لوییس مایلستون)، کمدی رومانتیک "تونل عشق" (1958، جین کلی) و دو فیلم وسترن "آسمان زرد" (1948، ویلیام ای. ولمن) و "نیزه شکسته" (1954، ادوارد دمیتریک) بود.

ریچارد ویدمارک در صحنهای از فیلم "جیببر خیابان جنوب"
ویدمارک در دهه 1950 با تاسیس کمپانی هیث پروداکشنز به تهیهکنندگی روی آورد که درام دادگاهی "محدوده زمانی" 1957 و تریلر جاسوسی "شیوههای مخفیانه" 1961 حاصل این دوره هستند. او در همان سالها در فیلمهایی چون "محاکمه در نورمبرگ" (1961، استنلی کریمر) و "حادثه بدفورد" (1965، جیمز بی. هریس) نقشآفرینی کرد.
موقعیت کاری ویدمارک در دهه 1970 دچار افت شد، هرچند او در این سالها نیز در مجموعه تلویزیونی "مدیگان" 73-1972 که بر مبنای فیلم سینمایی تحسینشده با حضور خود وی ساخته شد و فیلمهایی مانند "جنایت در قطار سریعالسیر شرق" (1974، سیدنی لومت) و "رولر کوستر" (1977، جیمز گلدستن) نقشهایی مهم به عهده داشت.
ویدمارک سالهای آخر عمر خود به طور پراکنده در سینما و تلویزیون نفشآفرینی می کرد. او در 1987 به مجله پارید گفت: "پیری باعث شده کل روند ساخت یک فیلم برای من به نظر آزارنده بیاید. دیگر تحمل ندارم. چند سال دیگر بیشتر زنده نیستم. دیگر نمیخواهم برای دو دقیقه فیلم، 12 ساعت سر صحنه فیلمبرداری باشم."
ویدمارک مواقع بیکاری را کنار همسرش در یک مزرعه پرورش اسب در هیدن ولی در کالیفرنیا یا مزرعهای در کانکتیکات میگذراند. او با فیلم "رنگهای واقعی" (1991، هربرت راس) با بازی جان کیوساک و جیمز اسپیدر برای همیشه با دنیای سینما خداحافظی کرد.
منبع خبر: خبرگزاري مهر
| شکایت ثبت احوال فارس از سریال "مرد هزارچهره" | |
![]() | |
فيلم و سينما - اداره كل ثبت احوال استان فارس از تهيه كنندگان مجموعه تلويزيوني مرد هزار چهره شكايت كرد. به نوشته الف وکیل اداره كل ثبت احوال استان فارس ، با تهیه و تقدیم دادخواستی به دادگستري فارس از مسئولان و دست اندركاران مجموعه تلويزيوني مرد هزار چهره شكايت كرد. در اين دادخواست مواردي به عنوان دلايل و مستندات توهين بيان شده است از جمله: انتصاب شخصيت اصلي داستان به عنوان شخص كلاهبردار شياد و متقلب در مجموعه ثبت احوال شيراز، ارائه فضاي بي نظم و خارج از شان اداري در ثبت احوال شیراز و القاي سوئ استفاده از موقعيت شغلي توسط كاركنان اداره كل ثبت احوال شیراز. در اين دادخواست، ثبت احوال استان فارس خواستار اعاده حیثیت و دریافت 21 ميليارد ريال به عنوان خسارت معنوي وارد شده به مجموعه ثبت احوال شيراز شده است. سریال طنز مرد هزار چهره با کارگردانی و بازی مهران مدیری از روز اول فروردین 87 ، هر شب ساعت 23 از شبکه سوم سیما پخش می شود. در قسمتهای اول و دوم این سریال، دیوانسالاری پیچیده و نظام اداری کشور بطور غیر مستقیم به باد تمسخر گرفته شده است. در سریالهای مشابه و طنزهای انتقادی قبلی مهران مدیری، ناهنجاری های نظام اداری و سیاسی کشور بدون اشاره مستقیم به سازمان یا محلی خاص، نقد می شد اما در داستان "مرد هزار چهره" ، ناهنجاری های اداری در اداره ثبت احوال شیراز- به عنوان نمونه ای از ادارات کشور - اتفاق می افتد. منبع خبر: سينماي ما منبع اصلي خبر : تابناک | |
داوود اسدي بازيگر سينما و تلويزيون درگذشت
فيلم و سينما - داوود اسدي بازيگر سينما و تلويزيون بامداد امروز(شنبه) سوم فروردين ماه 87 در سن 38 سالگي بر اثر سكته قلبي در گذشت.
اسدي كه پس از بازي در مجموعهي تلويزيوني «ساعت خوش» به كارگرداني مهران مديري در سال 1373 و همكاري با بازيگراني چون نصرالله رادش، نادر سليماني، سعيد آقاخاني، رضا عطاران، ارژنگ اميرفضلي، رضا شفيعي جم و حميد لولايي به چهرهاي شناخته شده براي بسياري از بينندگان تلويزيوني و خصوصا جوانان تبديل شده بود، طي سالهاي اخير كمتر به ايفاي نقش در سريالها پرداخت.
وي بهمن ماه 86 در مجموعه تلويزيوني «خط شكن» به كارگرداني مسعود تكاور ايفاي نقش كرد. آخرين فعاليت هنري داوود اسدي در عرصه سينما و تلويزيون نيز بازي در مجموعه «تلفن همراه» به كارگرداني مسعود تكاور بوده و يك روز از بازي وي در اين سريال 20 قسمتي نيز باقي مانده بود.
نويسندگي تله فيلم «بختك» به كارگرداني يوسف صيادي از ديگر فعاليتهاي داوود اسدي در سال گذشته است.
مرحوم اسدي همچنين در سه فيلم «سرحد»، «مادرم گيسو» و «ديدار» بازي كرده است.
مديريت وبلاگ فيلم و سينما درگذشت اين بازيگر را به خانواده وي و همكارانش تسليت ميگويد.

فيلم و سينما - "آنتوني مينگلا" - كارگردان سرشناس انگليسي و خالق فيلم برندهي اسكار «بيمار انگليسي» - روز گذشته در سن 54سالگي درگذشت.
"آنتوني مينگلا" هفتهي گذشته تحت عمل جراحي قرار گرفت تا غدهاي را كه در گردنش بود، خارج كنند؛ اما ديروز بر اثر خونريزي از دنيا رفت.
"مينگلا" كه ابتدا به عنوان يك نويسنده مطرح شد، بعدها به فيلمنامهنويسي و كارگرداني اپرا رو آورد تا سرانجام توانست به عنوان يك فيلمساز برجسته، با فيلم «بيمار انگليسي»، 9 جايزهي اسكار را به خود اختصاص دهد. اين فيلم موفقترين اثر "مينگلا" بود كه اقتباس از رمان "مايكل اونداجي" بود.
به گزارش آسوشيتدپرس، او در سال 2003 فيلم «كوهستان سرد» را بر اساس رمان "چارلز فريزر" ساخت كه اسكار بهترين بازيگر مكمل زن را براي "رني زلوكر" بههمراه آورد.
همچنين پيش از آن، "مينگلا" با ساخت فيلم «آقاي ريپلي مستعد» با نقشآفريني "مت دمون" بسيار موفق عمل كرد و پنج نامزدي اسكار همان سال را نيز بهدست آورد.
وي كه براي راديو و تلويزيون نيز
قلم ميزد، اولين تجربهي كارگرداني خود را در سال 1990 با فيلم
«صادقانه، ديوانهوار و عميق» كه اثري كمدي بود، به ثبت رساند.

منبع خبر: ايسنا
اولين مطلب در بخش جديد وبلاگ اختصاص پيدا كرد به استاد عزت اله انتظامي
اميدوارم از اين بخش استفاده كنيد و مورد قبول واقع شود.
بیوگرافی کوتاه:
عزت الله انتظامي متولد 1303 تهران، فارغ التحصيل از مدرسه شبانه تئاتر و سينماي هانوفر آلمان، دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران و دكتراي افتخاري از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مي باشد. وي فعاليت هنري را با پيش پرده خواني در تماشاخانه كشور آغاز كرد. بازي در فيلم «واريته بهاري» به كارگرداني پرويز خطيبي نخستين تجربه سينمايي اوست. انتظامي ملقب به «آقاي بازيگر» سينماي ايران مي باشد كه بارها برنده جوايز جشنواره هاي داخلي و خارجي گرديده است. از ديگر فعاليت هاي او ميتوان به بازي در تئاتر، مجموعه هاي تلويزيوني از جمله «هزاردستان» به كارگرداني علي حاتمي، تدريس در دانشگاه هاي مختلف و داوري در جشنواره هاي مختلف اشاره كرد. عزت الله انتظامي پدر مجيد انتظامي (آهنگساز) مي باشد.
فیلم شناسی:
۱ - آتش سبز (۱۳۸۶)
۲ - شب (۱۳۸۶)
۳ - رئيس (۱۳۸۵)
۴ - ميناي شهر خاموش (۱۳۸۵)
۵ - حكم (۱۳۸۴)
۶ - ستاره ها (جلد 1: ستاره مي شود) (۱۳۸۴)
۷ - جايي براي زندگي (۱۳۸۳)
۸ - ديوانه اي از قفس پريد (۱۳۸۱)
۹ - گاوخوني (۱۳۸۱)
۱۰ - تاريك خانه (۱۳۸۰)
۱۱ - خانه اي روي آب (۱۳۸۰)
۱۲ - سايه روشن (۱۳۸۰)
۱۳ - تهران روزگار نو (۱۳۷۸)
۱۴ - ميكس (۱۳۷۸)
۱۵ - كميته مجازات (۱۳۷۷)
۱۶ - باد و شقايق (۱۳۷۶)
۱۷ - طوفان (۱۳۷۵)
۱۸ - روز واقعه (۱۳۷۳)
۱۹ - روسري آبي (۱۳۷۳)
۲۰ - جنگ نفتكشها (۱۳۷۲)
۲۱ - روز فرشته (۱۳۷۲)
۲۲ - بازيچه (۱۳۷۱)
۲۳ - بانو (۱۳۷۰)
۲۴ - خانه خلوت (۱۳۷۰)
۲۵ - ناصرالدين شاه آكتور سينما (۱۳۷۰)
۲۶ - سايه خيال (۱۳۶۹)
۲۷ - هامون (۱۳۶۸)
۲۸ - در مسير تندباد (۱۳۶۷)
۲۹ - كشتي آنجليكا (۱۳۶۷)
۳۰ - گراند سينما (۱۳۶۷)
۳۱ - جعفرخان از فرنگ برگشته (۱۳۶۶)
۳۲ - شيرك (۱۳۶۶)
۳۳ - اجاره نشين ها (۱۳۶۵)
۳۴ - چمدان (۱۳۶۵)
۳۵ - شير سنگي (۱۳۶۵)
۳۶ - خانه عنكبوت (۱۳۶۲)
۳۷ - كمال الملك (۱۳۶۲)
۳۸ - حاجي واشنگتن (۱۳۶۱)
۳۹ - مدرسه اي كه مي رفتيم (۱۳۵۹)
۴۰ - دايره مينا (۱۳۵۷)
۴۱ - اين گروه محكومين (۱۳۵۶)
۴۲ - صمد در راه اژدها (۱۳۵۶)
۴۳ - شير خفته (۱۳۵۵)
۴۴ - ملكوت (۱۳۵۵)
۴۵ - غبار نشينها (۱۳۵۳)
۴۶ - قيامت عشق (۱۳۵۲)
۴۷ - بيتا (۱۳۵۱)
۴۸ - پستچي (۱۳۵۱)
۴۹ - ستارخان (۱۳۵۱)
۵۰ - صادق كرده (۱۳۵۱)
۵۱ - آقاي هالو (۱۳۴۹)
۵۲ - گاو (۱۳۴۸)
۵۳ - واريته بهاري (۱۳۲۸)
آلبوم عکس:
عكس هايي از فيلم ها و پشت صحنه فيلم هاي استاد انتظامي گلچين شده كه براي راحتي شما دوستان عزيز در ۳ صفحه جداگانه قرار داده شده است.
براي مشاهده آلبوم ها بر روي لينك هاي زير كليك كنيد:
عکس هایی از فیلم های عزت اله انتظامی (1)
عکس هایی از فیلم های عزت اله انتظامی (2)
عکس هایی از فیلم های عزت اله انتظامی (3)
منبع عكس ها: سايت سينمايي سوره